اسباب کشی   

به دلیل مشکلات عدیده‌ای که صاحب خانه‌ی محترم (پرشین بلاگ) اواخر سال 86 و اوایل 87 برای ما بوجود آوردند، بعد از کلی مدارا و حفظ حرمت پیش‌کسوتی، بناچار اسباب‌کشی کردیم به خانه‌ی دیگر با صاحب‌خانه‌ای دیگر. مدتهاست...

لینک
پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧ - حمیدرضا

   مدیون دوازده امام   

دیروز بعد از نهار یه‌سر رفتم در کوچه. دوتا دختر بچه‌ی ده یازده سال که مهمون بودن، داشتن با هم قایموشک یا همون قایم باشک بازی ‌می‌کردن. یکیشون موقعی که اون یکی چشم می‌ذاشت یه تیکه کلام داشت که هر دفعه تکرارش می‌کرد. می‌گفت:

«مدیون دوازده امامی اگه نگاه کنی J»

با خودم گفتم: تا باشه از این مدیونی‌ها!

لینک
شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧ - حمیدرضا

   آخرش   

فکر کنم سه‌شنبه 18 دی بود. بعد از اون برف سنگین و سرمای سوزان. برای مراسم خاک‌سپاری مادر یکی از همکارا رفته بودیم بهشت زهرا(س). با چندتا از همکارا وایستاده بودیم، جلوی غسال‌خونه تا اون بنده‌ی خدا رو بیارن بیرون. ظاهرا به خاطر برف شدید یکی دو روزی ‌کار اموات به تاخیر افتاده بود. واسه همین هم خیلی شلوغ بود. یعنی بچه‌ها می‌گفتن خیلی شلوغه،‌ و الا من که گذرم اون‌جا نیست بدونم شلوغه یا خلوت. خلاصه راه به راه مرده میاوردن. تو این مواقع معمولا بعضی‌ها جوگیر می‌شن و می‌رن بالای منبر:

بفرما! اینم آخر دنیا. اینم آخر زیرآب زنی و ما مردم خوری و حق و ناحق کردن! ایناها، ببین! آخرش اینه. دو متر کفن و یه متر و خورده‌ای قبر.

با خودم گفتم، کاش این‌جا آخرش بود. یعنی اگه این‌جا آخرش بود که معرکه بود. لامسب این‌جا تازه اولشه. تازه اولشه.

لینک
شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧ - حمیدرضا

   لا اله الا الله عدد آووگادرو   

      از اعمال دهه‌ی اول ذی‌حجه، خوندن تهلیلی(1) هست که از امام علی(ع) نقل شده. قمستی از اونو را برایتون می نویسم:

      لا اله الا الله عدد الیالی و الدهور، لا اله الا الله عدد امواج البحور، لا اله الا الله عدد الشوک و الشجر، لا اله الا الله عدد لمح العیون ...

      ترجمه‌اش شاید این جوری باشه:

      خدایی جز الله نیست- به تعداد شب‌ها و روزها- خدایی جز الله نیست- به شماره‌ی موج‌های دریاها- خدایی جز الله نیست- به عدد خار و درخت- خدایی جز الله نیست- به تعداد پلک برهم زدن چشم‌ها-

      ذکر لطیفیه. درحقیقت نوعی آموزش توحید، از راه توجه به طبیعت. توجه به مسائلی که شاید کمتر مورد توجه هستن. فکر کنم اگر بخواهیم به این تهلیل، فرازی به زبان علمی امروز اضافه کنیم، باید بگیم «لا اله الا الله عدد آووگادرو !»(2)

      (1)تهلیل: لا اله الا الله گفتن. همان‌گونه که تکبیر یعنی الله اکبر گفتن

      (2) عدد آووگادرو = 1023*02/6

لینک
جمعه ۱٧ اسفند ۱۳۸٦ - حمیدرضا

   علی سنتوری   

      شنیدیم اگر کسی فیلم «علی سنتوری» را ببیند و، هزار تا هزاروپانصد تومان(معادل بهای بلیت سینما) به حساب تهیه کنندگان این فیلم واریز نماید، مشمول گناه استفاده از مال دزدی نمی شود و عقوبت این عمل در آخرت گریبان‌گیر وی نخواهد شد. (انشاءاله)

      پیش خودمان حساب و کتاب کردیم و به نتایج قابل توجهی رسیدیم که ذیلا به استحضار می رسد:

      از این هزاروپانصد تومان پولی که بابت بهای بلیت پرداخته می‌شود، افراد و موسسات زیر، نان می‌خورند:

©        سینمادار

©        شرکت پخش کننده فیلم

©        شهرداری(بابت عوارض)

©        مطبوعات، سایت های اینترنتی و احیانا صدا و سیما (بابت تبلیغات فیلم) 

      اگر چیزی ته این 1500 تومان بماند، وزارت اقتصاد و دارایی هم از آن مالیات کسر می‌کند. یعنی با نگاه خوش‌بینانه شاید  بین 500 تا 600 تومان -خالصا لوجه الله-  وارد جیب تهیه کننده می‌شود، یا به عبارت دیگر، حدود 1000 تومان آن، نصیب تهیه کننده نمی‌شود،حال آن که در روش واریز وجه به حساب بانکی، هیچ یک از موارد بالا وجود ندارد و همه‌ی پول واریزی، نصیب آقای فرازمند و داریوش خان مهرجویی می‌شود. یعنی اگر بخواهیم منصفانه عمل کنیم، نیاز به واریز آن 1000 تومان نمی‌باشد.

      اما سوی دیگر قضیه:

     من اگر می‌خواستم این «علی سنتوری»  را تماشا کنم، قاعدتا در یکی از سینماهای محله‌ی مان تماشایش می‌کردم و چون محله‌ی ما در پایین شهر است یا به عبارتی، پایین شهر محله‌ی ماست، بهای بلیت، 1000 تومان است، نه 1500 تومان. درثانی، این فیلم را شنبه نگاه می‌کردم که بلیت ها نیم بها هستند، یعنی باید 500 تومان پرداخت می‌کردم.

      حالا نتیجه گیری:

      1-       در روش واریز به حساب تهیه کننده، 1000 تومان نباید بدهم.

      2-       اگر می خواستم بلیت بخرم، 500 تومان می دادم.

      نتیجه می گیریم، داریوش خان و آقا فرامرز(فرازمند)، باید 500 تومان به خاطر تماشای فیلم «علی سنتوری»، به این‌جانب پرداخت نماید! 

 

 

لینک
دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦ - حمیدرضا

   تشویق- تنبیه   

     می گن بعضی روان‌شناسا گفتن که روی دیگه سکه‌ی تشویق،‌تنبیه نیست. بلکه تشویق نکردن هم می‌تونه نوعی تنبیه باشه.(چه در مورد کودکان، چه بزرگ‌سالان)

     در مورد بچه‌ها می گن،‌وقتی کاری بدی کردن،اونا از چیزی که دوست دارن،‌محروم کنید. مثلا تماشای تلویزیون و ... .

     من فکر می‌کنم بدی این شیوه تربیتی اینه که کودک همواره در یک فضای عدم اطمینان و ترس از دست دادن داشته‌هاش وجود داره. ترس این‌که مبادا کاری کنم که چیزایی رو که دوسشون دارم، از دست بدم.

لینک
یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦ - حمیدرضا

   شما دیگه چرا؟   

     شما دیگه چرا؟ شما که این این جوری هستی، شما که فلانی، شما که بهمانی.

     ازتو انتظار نداشتم

    به نظر من بدترین فحشی که یه نفر می‌تونه به آدم بده،‌همینه! «از شما انتظار نداشتم» یا «شما دیگه چرا» به این معنی هست که قبل از این موضوع،‌برای من جایگاه خاصی داشتی و حالا دیگه هیچ جایگاهی نداری. «شما دیگه چرا»، یه مدل تحقیره. یه نوع تحقیر عاطفی و به نظر من، تحقیر از هر نوعش ممونه.

لینک
یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦ - حمیدرضا

   حتی اگر بخشیده شویم   

     آقا حلالمون کن. ما رو ببخش.-خواهش می‌کنم. این حرفا کدومه! خدا ببخشه.بعضی وقتا فکر می‌کنم بدی‌هایی که به دیگران می‌کنیم،‌بیش از اونا، روی خودمون تاثیر بد می‌ذاره. فرض کنید کسی با مشتش بزنه و شیشه‌ی خونه‌تون رو بشکنه و بعدش هم ازتون عذر خواهی کنه. شما هم ببخشیدش.

شما اونو بخشیدید اما جای زخمی که به خاطر شکستن شیشه رو دستش مونده،‌ ممکنه تا عمر داره، همراهش باشه.

 
لینک
یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦ - حمیدرضا

   عذرخواهی   

     اگه به کسی بدی کردیم، چه بهتر که همین امروز ازش عذر خواهی کنیم.ما و شما که حالا حالاها زنده‌ایم، اما اون بنده‌ی خدا معلوم نیست چندوقت دیگه عمرش به دنیاست تا ما فرصت عذرخواهی رو داشته باشیم.

لینک
یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦ - حمیدرضا

   آموزش حرف نزدن   

بگو بابا

بگو مامان

بگو  داداش

بگو ...

     چه خوبه  پدر- مادرا، وقتی دارن به بچه‌ها‌شون حرف زدن رو یاد می‌دادن،‌حرف نزدن رو هم یاد بدن.

گاهی حس می‌کنم،‌حرف نزدن رو بلد نیستم!

لینک
یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦ - حمیدرضا